هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

213

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

قدرى كه رفتيم ، به رودخانهء « زردين كوچك » رسيديم . با كالسكه گذشته ، قدرى كه رفتيم ، به دهنه و رودخانهء « گوهرباران » رسيديم . « رضا قلى خان كلبادى » ، باز آنجا ايستاده بود . آن‌طرف رودخانهء « گوهرباران » ، جزو « نوذرآباد » و ملك « رضا قلى خان » است . از جسر چوبى عبور شد . « ابراهيم خان » را گفتم به آب زد . نزديكى جسر ، زمين گل است ، [ و ] اسب فرو مىرود ؛ امّا از كنار دريا ، خوب مىشد گذشت . « شجاع الملك » با اسب به آب زده ، گذشت . و خيلى رشادت كرد . كار مشكلى بود . او كه به آب زد ، جمعى هم به او پيروى كردند و به سلامت گذشتند . آدم‌هاى « سارى اصلان » را كه ديشب جلو فرستاده بوديم [ تا ] « قرقاول » پيدا كند ، اين‌جا خبر داد كه « قرقاول » نيست . از كالسكه پياده شده ، از زير برج قراول رد شدم . قدرى ميان جنگل ، از راه به در رفتم . « رضا قلى خان » گفت : آخر اين‌جاها « باتلاق » است . برگشته ، به كالسكه نشسته ، قدرى رفتم از سمت دريا به طرف صحرا و جنگل ، كه اردو افتاده است در چمنى . « نوذرآباد » ، پائين‌تر از اردوست ، ديده نمىشود . خلاصه ، « كتابچهء عرايض صندوق » ، كه آورده بودند ، ملاحظه شد و جواب داديم . دهاتى كه در جنگل بود ، طرف دست راست ، « سوته » جزو « فرح‌آباد » خالصه است « پنبه چوله » ، « 1 » تيول « اسد اللّه خان جهان بيگلو » و سوارهء او ، و « ولوجا » ، محل سكناى « رستم سلطان عرب » . چهارشنبه ، سوم [ شوال 1292 ه . ق . ] صبح ، سوار شده ، رانديم . زمين صحرا ، چمن و جنگل « انار » و غيره است . بعضى جاها « باتلاق » كمى هم دارد . از كنار درياى بزرگ و كوچك نرفته ، همه‌جا از كنار راه رفتيم . توضيح آن‌كه « درياى كوچك » عبارت از « قولتق استرآباد » است . نيم جزيرهء « 2 » « ميان كاله » ، كه 12 فرسخ امتداد دارد ، از مغرب به مشرق « درياى بزرگ » را با اين « درياى كوچك » منفصل كرده است . و اين « قولتق » « 3 » را به « درياى كوچك » از آن جهت

--> ( 1 ) . در اصل : پينه چوله ( 2 ) . منظور : شبه جزيره . ( 3 ) . در تركى به مناى بغل يا دستهء صندلى است . در اين‌جا به معنى پناهگاه ، سنگر يا محل محافظت